مهربون همسر طرحها و ایده های بزرگ بزرگ داره...خیلی بزرگتر از قدوقواره من...اون میگه تو میتونی من میگم نمی تونم....اون میگه میشه...من میگم اگه نشه؟....خلاصه شولوغ پولوغی شده واسه خودش...

 

/ 3 نظر / 4 بازدید
سحر

هر ثانیه که میگذرد چیزی از تورا با خود میبرد زمان غارتگر غریبی است.... همه چیز را بدون اجازه ام میبرد وتنها یک چیز را همیشه فراموش میکند احساس دوست داشتن تورا....؟؟؟ سلام روز بخیر...من تازه کار پیش شما که خیلی وقت وبلاگ نویسی باید لنگ بندازم فکر کنم[چشمک] ولی خوب ما هم دل داریم وقتی آپ می کنیم خبر می کنیم که شما هم اگه دوست داشتی یه سربزنی...یه سربزن خوشحال میشم مهربون..راستی لینک فال قهوه هم که پایین نظرات گذاشتم یه نگاه بنداز فکر کنم بدردت بخوره ..منتظرت هستم مهربون روز خوش[بغل][گل][بغل]

بانوی تابستان

مطمینم که خود تو هم ته دلت مطمینی که می شه و موفق می شی [گل]

نسيم

سلام يلدا جون نازم... خوبي؟ باورم نميشه فربد اينقدر بزرگ شده...خيلي خوشحالم كاش عكس روز اولشو گذاشته بودي دلم برات تنگ شده... ضمنا تو هميشه ثابت كردي كه از عهده همه كارا برمياي اينفدعه هم مثل دفعه هاي قبل.... ماچ